کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 150

و از بهر آن نخورد که لشکریان بعضی از آن زمینهای مکه خریده بودند.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 147

    گفت: یا برادر بر گردن من نشین.

    #
  2. 148

    سه منزل مرا بر گردن نهاد و ببرد.

    #
  3. 149

    نقل است که عطاء سلمی گفت: یکبار ابراهیم را نفقه نماند. پانزده روز ریگ خورد. گفت: از میوه مکه چهل سال است تا نخورده ام و اگر نه در حال نزع بودمی خبر نکردمی.

    #
  4. 150

    و از بهر آن نخورد که لشکریان بعضی از آن زمینهای مکه خریده بودند.

    انتخاب‌شده
  5. 151

    نقل است که چندین حج پیاده بکرد از چاه زمزم آب برنکشید.

    #
  6. 152

    گفت: زیرا که دلو و رسن آن از مال سلطان خریده بودند.

    #
  7. 153

    نقل است که هر روزی به مزدوری رفتی و تا شب کار کردی و هر چه بستدی در وجه یاران خرج کردی. اما تا نماز شام بگزاردی و چیزی بخریدی و بر یاران آمدی شب در شکسته بودی. یک شب یاران گفتند: او دیر می آید. بیایید تا ما نان بخوریم و بخسبیم تا او بعد از این پگاهتر آید، او دیر می آید و ما را دربند ندارد. چنان کردند. چون ابراهیم بیامد ایشان را دید، خفته. پنداشت که هیچ نخورده بودند و گرسنه خفته اند. در حال آتش درگیرانید و پاره ای آرد آورده بود. خمیر کرد تا ایشان را چیزی سازد تا چون بیدار شوند بخورند تا روز روزه توانند داشت. یاران از خواب درآمدند. او را دیدند، محاسن بر خاک نهاده، و در آتش پف پف می کرد، و آب از چشم او می رفت، و دود گرد بر گرد او گرفته، گفتند: چه می کنی؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 150 از «ذکر ابراهیم بن ادهم رحمه الله علیه» است.