نثر · شماره 107
دیگری به خوابش دید. گفت: خدای با تو چه کرد؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 104
و گفت: مرا آمرزید و فرمود کل یا من لم یاکل و اشرب یا من لم یشرب لاجلی. بخور ای آنکه از برای ما نخوردی و بیاشام ای آنکه از برای ما نیاشامیدی.
# - 105
دیگری به خوابش دید. و گفت: خدای با تو چه کرد؟
# - 106
گفت: مرا بیامرزید و یک نیمه از بهشت مرا مباح گردانید، و مرا گفت یا بشر! تا بودی اگر مرا در آتش سجده کردی، شکر آن نگزاردی که تو را در دل بندگان خود جای دادم.
# - 107
دیگری به خوابش دید. گفت: خدای با تو چه کرد؟
انتخابشده - 108
گفت: فرمان آمد که مرحبا ای بشر! آن ساعتی که تو را جان بر می داشتند هیچ نبود در روی زمین از تو دوست تر.
# - 109
نقل است که یک روز ضعیفه ای بر امام احمد حنبل آمد و گفت: بر بام، دوک می ریسم و مشعله ای ظاهر گردد از آن خلیفه که می گذرد. به روشنایی آن مشعله، گاه هست که چند پاره دوک می ریسم. روا بود یا نه؟
# - 110
احمد گفت: تو باری که یی که این دامنت گرفته است، که این عجب است؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 107 از «ذکر بشر حافی رحمه الله علیه» است.