نثر · شماره 96
گفتم: بیند.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 93
گفت: مرغکان چینه نیابند. دانه می پاشم تا این تخم به برآید و خدای بر من رحمت کند.
# - 94
گفتم: دانه ای که بیگانه پاشد - از گبری- نپذیرد.
# - 95
گفت: اگر نپذیرد، بیند آنچه می کنم.
# - 96
گفتم: بیند.
انتخابشده - 97
گفت: مرا این بس باشد.
# - 98
پس ذوالنون گفت چون به حج رفتم آن گبر را دیدم - عاشق آسا در طواف- گفت: یا اباالفیض! دیدی که دید و پذیرفت، و آن تخم به برآمد، و مرا آشنایی داد، و آگاهی بخشید، وبه خانه خودم خواند؟
# - 99
ذوالنون از آن سخن در شور شد. گفت: خداوندا! بهشتی به مشت ارزن به گبری چهل ساله ارزان می فروشی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 96 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.