نثر · شماره 212
گفتند: بنده را کی آسان گردد راه خوف؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 209
گفت: چون مایوس بود از نفس و فعل خویش، و پناه با خدای دهد در جمله احوال، و او را هیچ پیوند نماند به جز حق.
# - 210
گفتند: صحبت با که داریم؟
# - 211
گفت: با آنکه او را ملک نبود و به هیچ حال تو را منکر نگردد، و به تغیر تو متغیر نشود، هرچند آن تغیر بزرگ بود از بهر آنکه تو هرچند متغیرتر باشی، به دوست محتاجتر باشی.
# - 212
گفتند: بنده را کی آسان گردد راه خوف؟
انتخابشده - 213
گفت: آنگاه که خویشتن بیمار شمرد، و از همه چیزها پرهیزکند، از بیم بیماری دراز.
# - 214
گفتند: بنده به چه سبب مستحق بهشت شود؟
# - 215
گفت: به پنج چیز. استقامتی که در وی گشتن نبود. و اجتهادی که در او به هم سهو نبود؛ و مراقبتی خدایرا سرا و جهرا و انتظاری مرگ را به ساختن زاد راه و محاسبه خود کردن، پیش از انکه حسابت کنند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 212 از «ذکر ذالنون مصری رحمه الله علیه» است.