نثر · شماره 21
صادق گفت: چون چنین است برو. به بسطام باز رو که کار تو تمام شد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 18
بایزید گفت: کدام طاق؟
# - 19
گفت: آخر مدتی است که اینجا می آیی و طاق ندیده ای؟
# - 20
گفت: نه!مرا با آن چه کار که در پیش تو سر از پیش بردارم؟ من به نظاره نیامده ام.
# - 21
صادق گفت: چون چنین است برو. به بسطام باز رو که کار تو تمام شد.
انتخابشده - 22
نقل است که او را نشان دادند که فلان جای پیر بزرگ است. از دور جایی، به دیدن او شد. چون نزدیک او رسید آن پیر را دید که او آب دهن سوی قبله انداخت. در حال شیخ بازگشت. گفت: اگر او را در طریقت قدری بود خلاف شریعت بر او نرفتی.
# - 23
نقل است که از خانه او تا مسجد چهل گام بود. هرگز در راه خیو نینداختی -حرمت مسجد را.
# - 24
نقل است که دوازده سال روزگار شد تا به کعبه رسید که در هر مصلی گاهی سجده بازمی افگند و دو رکعت نماز می کرد. می رفت و می گفت: این دهلیز پادشاه دنیا نیست که به یکبار بدینجا برتوان دوید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 21 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.