کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 76

گفت: از آن وقت باز، که تو آن عهد بسته ای سه هزار فرسنگ بیامدم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 73

    و گفت: روزی نشسته بودم. برخاطرم بگذشت که من امروز پیر وقتم و بزرگ عصرم. چون این اندیشه کردم دانستم غلطی عظیم افتاد. برخاستم و به طریق خراسان شدم، و در منزلی مقام کردم، و سوگند یاد کردم که از اینجا بر نخیزم تا حق تعالی کسی به من فرستد که مرا به من بازنماید. سه شبانه روز آنجا بماندم، روز چهارم مردی اعور را دیدم، بر راحله می آمد. چون در نگرستم اثر آگاهی در وی بدیدم. به اشتر اشارت کردم توقف کن.

    #
  2. 74

    در ساعت دو پای اشتر به خشک بر زمین فرورفت و بایستاد. آن مرد اعور به من بازنگرست. گفت: مران بدان می آوری که چشم فرا کرده بازکنم و در بسته بازگشایم و بسطام و اهل بسطام را با بایزید به هم غرقه کنم؟

    #
  3. 75

    گفت: من از هوش برفتم. گفتم از کجا می آیی؟

    #
  4. 76

    گفت: از آن وقت باز، که تو آن عهد بسته ای سه هزار فرسنگ بیامدم.

    انتخاب‌شده
  5. 77

    آنگاه گفت: زینهار ای بایزید! دل نگاه دار.

    #
  6. 78

    و روی از من بگردانید و برفت.

    #
  7. 79

    نقل است که شیخ چهل سال در مسجد مجاور بود. جامه مسجد جدا داشتی، و جامه خانه جدا، و جامه طهارت جای جدا.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 76 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.