نثر · شماره 133
شیخ گفت: تو هرگز قبول نکنی.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 130
مرد گفت: چرا؟
# - 131
گفت: از جهت اینکه تو محجوبی به نفس خویش.
# - 132
مرد گفت: دوای این چیست.
# - 133
شیخ گفت: تو هرگز قبول نکنی.
انتخابشده - 134
گفت: کنم! با من بگوی تا به جای آورم هرچه گویی.
# - 135
شیخ گفت: این ساعت برو و موی محاسن و سر را پاک بستره کن و این جامه که داری برکش وازاری از گلیم بر میآن بند و توبره پر جوز برگردن آویز و به بازار بیرون شو، و کودکان را جمع کن و بدیشان گوی هرکه مرا یکی سیلی می زند یک جوز بدو می دهم. همچنین در شهر می گرد، هرجا که تو را می شناسد آنجا رو، وعلاج تو این است.
# - 136
مرداین بشنود. گفت: سبحان الله لااله الا الله.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 133 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.