کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 138

مرد گفت: چرا؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 135

    شیخ گفت: این ساعت برو و موی محاسن و سر را پاک بستره کن و این جامه که داری برکش وازاری از گلیم بر میآن بند و توبره پر جوز برگردن آویز و به بازار بیرون شو، و کودکان را جمع کن و بدیشان گوی هرکه مرا یکی سیلی می زند یک جوز بدو می دهم. همچنین در شهر می گرد، هرجا که تو را می شناسد آنجا رو، وعلاج تو این است.

    #
  2. 136

    مرداین بشنود. گفت: سبحان الله لااله الا الله.

    #
  3. 137

    گفت: کافری اگر این کلمه بگوید مومن می شود. تو بدین کلمه گفتن مشرک شدی.

    #
  4. 138

    مرد گفت: چرا؟

    انتخاب‌شده
  5. 139

    شیخ گفت: از جهت آنکه خویشتن را بزرگتر شمردی از آنکه این توان کرد. لاجرم مشرک گشتی. تو بزرگی نفس را این کلمه گفتی. نه تعظیم خدای را.

    #
  6. 140

    مرد گفت: این نتوانم کرد. چیزی دیگر فرمای.

    #
  7. 141

    گفت: علاج این است که گفتم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 138 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.