کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 153

گفت: اکنون برو و بپرس. اگر او چنین است تو چگونه مرید برخاست و باز ببسطام آمد بایزید گفت بازآمدی

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 150

    آن مرید از هول این سخن بازگشت و به حج نرفت. به بلخ بر شقیق شد. شقیق گفت: زود بازگشتی.

    #
  2. 151

    گفت: نه! تو گفته بودی که گذر بر بایزید کن. بر او رفتم چنین پرسید، و من چنین جواب دادم و او چنین گفت، من از هول این سخن بازگردیدم تا تو را بیاگاهانم. شقیق زیرک بود. عیب این سخن بر خودبدید که چنین گویند که چهارصد خروار کتاب داشت، و مردی بزرگ بود. لکن پنداشت بزرگان را بیشتر افتد. پس شقیق مرید را گفت: تو نگفتی که اگر او چنان است تو چگونه ای؟

    #
  3. 152

    گفت: نه.

    #
  4. 153

    گفت: اکنون برو و بپرس. اگر او چنین است تو چگونه مرید برخاست و باز ببسطام آمد بایزید گفت بازآمدی

    انتخاب‌شده
  5. 154

    گفت: مرا بازفرستاد تا که از تو بپرسم اگر او چنانست است تو چگونه ای؟

    #
  6. 155

    بایزید گفت: این دیگر نادانیش نگر!

    #
  7. 156

    پس گفت: اگرمن بگویم توندانی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 153 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.