کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 154

گفت: مرا بازفرستاد تا که از تو بپرسم اگر او چنانست است تو چگونه ای؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 151

    گفت: نه! تو گفته بودی که گذر بر بایزید کن. بر او رفتم چنین پرسید، و من چنین جواب دادم و او چنین گفت، من از هول این سخن بازگردیدم تا تو را بیاگاهانم. شقیق زیرک بود. عیب این سخن بر خودبدید که چنین گویند که چهارصد خروار کتاب داشت، و مردی بزرگ بود. لکن پنداشت بزرگان را بیشتر افتد. پس شقیق مرید را گفت: تو نگفتی که اگر او چنان است تو چگونه ای؟

    #
  2. 152

    گفت: نه.

    #
  3. 153

    گفت: اکنون برو و بپرس. اگر او چنین است تو چگونه مرید برخاست و باز ببسطام آمد بایزید گفت بازآمدی

    #
  4. 154

    گفت: مرا بازفرستاد تا که از تو بپرسم اگر او چنانست است تو چگونه ای؟

    انتخاب‌شده
  5. 155

    بایزید گفت: این دیگر نادانیش نگر!

    #
  6. 156

    پس گفت: اگرمن بگویم توندانی.

    #
  7. 157

    گفت: من از راهی دور آمده ام، بدین امید. اگر مصلحت بیند فرماید تا حرفی بنویسند تا رنج ضایع نشود.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 154 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.