نثر · شماره 167
خضرویه گفت: چون آب بر ی: جای بایستد متغیر شود.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 164
نقل است که هزار مرید با احمد خضرویه رحمهالله علیه در بر بایزید شدند. چنانکه هر هزار بر آب می توانستند رفتن، و در هوا می توانستند پرید. چنانکه احمد بدیشان گفت: هرکه از شما طاقت مشاهده بایزید ندارید بیرون باشید تا به زیارت شیخ رویم. هر هزار در رفتند و هریکی عصایی داشتند؛ در خانه ه دهلیز شیخ بود بنهادند، که آن خانه را بیت العصا گویند، خانه پر عصائی شد. یک مرید باز ایستاد و بر بایزید نرفت. گفت: من خویشتن را اهلیت آن نمی بینم که بر شیخ روم. من عصاها گوش دارم.
# - 165
چون جمع بر بایزید درآمدند بایزید گفت: آن بهتر شما - که اصل اوست - درآوریدش.
# - 166
برفتند و او را درآوردند. بایزید خضرویه را گفت تا کی سیاحت و گرد عالم گشتن؟
# - 167
خضرویه گفت: چون آب بر ی: جای بایستد متغیر شود.
انتخابشده - 168
شیخ گفت: کن بحرا لا تتغیر چرا دریا نباشی تا هرگز متغیر نگرد، و آلایش نپذیری.
# - 169
پس شیخ بایزید در سخن آمد. احمد گفت: ای شیخ! فروتر آی که سخن تو فهم نمی کنیم.
# - 170
فروتر آمد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 167 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.