کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 168

شیخ گفت: کن بحرا لا تتغیر چرا دریا نباشی تا هرگز متغیر نگرد، و آلایش نپذیری.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 165

    چون جمع بر بایزید درآمدند بایزید گفت: آن بهتر شما - که اصل اوست - درآوریدش.

    #
  2. 166

    برفتند و او را درآوردند. بایزید خضرویه را گفت تا کی سیاحت و گرد عالم گشتن؟

    #
  3. 167

    خضرویه گفت: چون آب بر ی: جای بایستد متغیر شود.

    #
  4. 168

    شیخ گفت: کن بحرا لا تتغیر چرا دریا نباشی تا هرگز متغیر نگرد، و آلایش نپذیری.

    انتخاب‌شده
  5. 169

    پس شیخ بایزید در سخن آمد. احمد گفت: ای شیخ! فروتر آی که سخن تو فهم نمی کنیم.

    #
  6. 170

    فروتر آمد.

    #
  7. 171

    همچنین گفت تا هفت بار. آنگاه سخن بایزید فهم کردند بایزید خاموش شد. احمد گفت: یا شیخ! ابلیس را دیدم بر سر کوی تو بردار کرده!

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 168 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.