کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 173

وکسی از شیخ پرسید: که ما به نزدیک تو جماعتی را می بینیم مانند زن و مرد. ایشان کیستند؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 170

    فروتر آمد.

    #
  2. 171

    همچنین گفت تا هفت بار. آنگاه سخن بایزید فهم کردند بایزید خاموش شد. احمد گفت: یا شیخ! ابلیس را دیدم بر سر کوی تو بردار کرده!

    #
  3. 172

    بایزید گفت: آری!با ما عهد کرده بود که گرد بسطام نگردد. اکنون یکی را وسوسه کرد تا در خوفی افتاد. شرط دزدان این است که بردرگاه پادشاهان بردار کنند.

    #
  4. 173

    وکسی از شیخ پرسید: که ما به نزدیک تو جماعتی را می بینیم مانند زن و مرد. ایشان کیستند؟

    انتخاب‌شده
  5. 174

    گفت: ایشان فریشتگان اند که می آیند و مرا از علوم سوال می کنند و من جواب ایشان می دهم.

    #
  6. 175

    نقل است که یک شب به خواب می دید که فریشتگان آسمان اول بر او می آمدندی که خیز تا خدای را ذکر گوییم. گفت: من زبان ذکر ندارم. فرشتگان آسمان دوم بیامدند همان گفتند. او همان جواب داد. همچنین تا فرشتگان آسمان هفتم. او همان یک جواب میداد گفتند: پس زبان ذکر او کی خواهد داشت؟گفت: آنگاه که اهل دوزخ در دوزخ و اهل بهشت در بهشت قرار گیرند و قیامت بگذرد. پس بایزید گرد عرش خداوند می گردد و می گوید الله الله.

    #
  7. 176

    و گفت: شبی خانه روشن گشت. گفتم: اگر شیطان است من از آن عزیزترم، و بند همت تر، که او را در من طمع افتد و اگر از نزدیک توست بگذار تا از سر خدمت به سرای کرامت رسم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 173 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.