نثر · شماره 179
تا وقت خویش بازیافت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 176
و گفت: شبی خانه روشن گشت. گفتم: اگر شیطان است من از آن عزیزترم، و بند همت تر، که او را در من طمع افتد و اگر از نزدیک توست بگذار تا از سر خدمت به سرای کرامت رسم.
# - 177
نقل است که یک شب ذوق عبادت می نیافت. گفت: بنگرید تا هیچ در خانه معلوم هست؟
# - 178
بنگریستند. نیم خوشه انگور دیدند. گفت: ببرید و با کسی دهید که خانه ما خانه بقالان نیست.
# - 179
تا وقت خویش بازیافت.
انتخابشده - 180
نقل است که در همسایگی او گبری بود و کودکی داشت. این کودک می گریست که چراغ نداشتند. بایزید به دست خویش چراغی در خانه ایشان برد. کودکشان خاموش شد. ایشان گفتند: چون روشنایی بایزید درآمد، دریغ بود که به سر تاریکی خویش شویم.
# - 181
در حال مسلمان شدند.
# - 182
نقل است که گبری بود در عهد شیخ گفتند: مسلمان شو!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 179 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.