کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 193

و یک روز مردی گفت: در طبرستان کسی از دنیا برفته بود. من تو را دیدم باخضر علیه السلام و او دست بر گردن تو نهاده، و تو دست بر دوش او نهاده. چون خلق ا زجنازه بازگشتند من در هوا دیدم تو را که رفتی.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 190

    ابراهیم را هراس آورد و گفت: مرا این مقام نیست.

    #
  2. 191

    پس شیخ گفت: آن جو که از صحرا برگرفته، و نان پخته، و در انبان نهاده ای، آن جوی بوده است که چهارپایان خورده اند و بینداخته. و آن جونجس بوده است.

    #
  3. 192

    و چنان بود که شیخ گفته بود. ابراهیم توبه کرد.

    #
  4. 193

    و یک روز مردی گفت: در طبرستان کسی از دنیا برفته بود. من تو را دیدم باخضر علیه السلام و او دست بر گردن تو نهاده، و تو دست بر دوش او نهاده. چون خلق ا زجنازه بازگشتند من در هوا دیدم تو را که رفتی.

    انتخاب‌شده
  5. 194

    شیخ گفت: چنین است که تو می گویی.

    #
  6. 195

    نقل است که یک روز جماعتی آمدند، که: یا شیخ! بیم قحط است و باران نمی آید.

    #
  7. 196

    شیخ سرفروبرد و گفت: هین! ناودانها راست کنید که باران آمد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 193 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.