نثر · شماره 196
شیخ سرفروبرد و گفت: هین! ناودانها راست کنید که باران آمد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 193
و یک روز مردی گفت: در طبرستان کسی از دنیا برفته بود. من تو را دیدم باخضر علیه السلام و او دست بر گردن تو نهاده، و تو دست بر دوش او نهاده. چون خلق ا زجنازه بازگشتند من در هوا دیدم تو را که رفتی.
# - 194
شیخ گفت: چنین است که تو می گویی.
# - 195
نقل است که یک روز جماعتی آمدند، که: یا شیخ! بیم قحط است و باران نمی آید.
# - 196
شیخ سرفروبرد و گفت: هین! ناودانها راست کنید که باران آمد.
انتخابشده - 197
در حال باران آغاز نهاد، چنانکه چند شبانه روز بازنداشت.
# - 198
نقل است که یک روز شیخ پای فرو کرد. مریدی با او به هم فرو کرد. بایزید پای برکشید آن مرد را گفت: پای برکش!
# - 199
آن مرد پای برنتوانست کشیدن. همچنان بماند تا آخر عمر و آن از آن بود که پنداشت پای فروکردن مردان همچنان بود که قیاس خلق دیگر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 196 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.