نثر · شماره 242
شیخ گفت: صبر کن تا نماز قضا کنم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 239
نقل است که گفت: خواستم تا از حق تعالی درخواهم تا مونت زنان از من کفایت کند. پس گفتم روا نبود این خواستن، که پیغمبر علیه السلام نخواست.
# - 240
بدین حرمت داشت پیغمبر حق تعالی آن را کفایت کرد تا پیش من چه زنی، چه دیواری، هر دویکی است.
# - 241
نقل است که شیخ در پس امامی نماز می کرد. پس امام گفت: یا شیخ! تو کسبی نمی کنی و چیزی از کسی نمی خواهی. از کجا می خوری؟
# - 242
شیخ گفت: صبر کن تا نماز قضا کنم.
انتخابشده - 243
گفت: چرا؟
# - 244
گفت: نماز از پس کسی که روز دهنده را نداند روا نبود که گزارند.
# - 245
و یکبار یکی در مسجدی دید که نماز می کرد. گفت: اگر پنداری که این نماز سبب رسیدن است به خدای تعالی، غلط می کنی که همه پنداشت است نه مواصلت. اگر نماز نکنی کافر باشی، و اگر ذره ای به چشم اعتماد به وی نگری مشرک باشی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 242 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.