کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 266

یکی شیخ را گفت: دل صافی کن تا با تو سخنی گویم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 263

    گفت: من به حضرت بودم و تو را ندیدم.

    #
  2. 264

    شیخ گفت: راست می گویی. من درون پرده بودم و تو بیرون. و بیرونیان درونیان را نبینند.

    #
  3. 265

    گفت: هرکه قرآن نخواند، و به جنازه مسلمان حاضر نشود، وبه عیادت بیماران نرود، و یتیمان را نپرسد، ودعوی این حدیث کند بدانید که مدعی است.

    #
  4. 266

    یکی شیخ را گفت: دل صافی کن تا با تو سخنی گویم.

    انتخاب‌شده
  5. 267

    شیخ گفت: سی سال است تااز حق دل صافی می خواهم، هنوز نیافته ام. به یک ساعت از برای تو دل صافی از کجا آرم؟

    #
  6. 268

    و گفت: خلق پندارند که راه به خدای روشنتر از آفتاب است، و من چندین سال است تا از او می خواهم که مقدار سر سوزنی از این راه بر من گشاده گرداند و نی شود.

    #
  7. 269

    نقل است که آن روز که بلایی بدو نرسیدی گفتی: الهی! نان فرستادی، نان خورش می باید. بلایی فرست تا نان خورش کنم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 266 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.