نثر · شماره 288
نقل است که شیخ گفت: اول بار که به خانه خداوند رفتم، خانه دیدم، دوم بار که به خانه رفتم خداوند خانه دیدم، سوم بار نه خانه و نه خداوند خانه، یعنی در حق گم شدم. که هیچ کس نمی دانستم، که اگر می دیدم حق می دیدم، و دلیل بر این سخن آن است که یکی به در خانه بایزید شد، و آواز داد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 285
در پیش امام جعفر ابونصر فشیری گفتند: بایزید چنین حکایت فرموده استکه من دوش خواستم از کرم ربوبیت درخواهم تا ذیل غفران برجرایم خلق اولین و آخرین پوشد لیکن شرم داشتم که بدین قدر حاجت به حضرت کرم مراجعت کنم و شفاعت، که مقام صاحب شریعت است - در تصرف خویش آرم، ادب نگاه اشتم.
# - 286
قشیری گفت: بهذی الهمه نال مانال. بایزید
# - 287
بدین همت بلند در اوج شرف به پرواز رسیده است.
# - 288
نقل است که شیخ گفت: اول بار که به خانه خداوند رفتم، خانه دیدم، دوم بار که به خانه رفتم خداوند خانه دیدم، سوم بار نه خانه و نه خداوند خانه، یعنی در حق گم شدم. که هیچ کس نمی دانستم، که اگر می دیدم حق می دیدم، و دلیل بر این سخن آن است که یکی به در خانه بایزید شد، و آواز داد.
انتخابشده - 289
شیخ گفت که را می طلبی؟
# - 290
گفت: بایزید را؟
# - 291
گفت: بیچاره بایزید! سی سال است تا من بایزید را می طلبم، نام و نشانش نمی یابم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 288 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.