نثر · شماره 291
گفت: بیچاره بایزید! سی سال است تا من بایزید را می طلبم، نام و نشانش نمی یابم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 288
نقل است که شیخ گفت: اول بار که به خانه خداوند رفتم، خانه دیدم، دوم بار که به خانه رفتم خداوند خانه دیدم، سوم بار نه خانه و نه خداوند خانه، یعنی در حق گم شدم. که هیچ کس نمی دانستم، که اگر می دیدم حق می دیدم، و دلیل بر این سخن آن است که یکی به در خانه بایزید شد، و آواز داد.
# - 289
شیخ گفت که را می طلبی؟
# - 290
گفت: بایزید را؟
# - 291
گفت: بیچاره بایزید! سی سال است تا من بایزید را می طلبم، نام و نشانش نمی یابم.
انتخابشده - 292
این سخن با ذوالنون گفتند. گفت: خدای برادرم را - بایزید - بیامرزاد که با جماعتی که در خدای گم شده اند گم شده است.
# - 293
نقل است که بایزید را گفتند: از مجاهده خود ما را چیزی بگوی!
# - 294
گفت: اگر از بزرگتر گویم، طاقت ندارید. اما از کمترین بگویم. روزی نفس را کاری بفرمودم، حرونی کرد. یعنی فرمان نبرد. یک سالش آب ندادم. گفتم: یا نفس تن در طاعت ده یا در تشنگی جان بده.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 291 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.