نثر · شماره 293
نقل است که بایزید را گفتند: از مجاهده خود ما را چیزی بگوی!
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 290
گفت: بایزید را؟
# - 291
گفت: بیچاره بایزید! سی سال است تا من بایزید را می طلبم، نام و نشانش نمی یابم.
# - 292
این سخن با ذوالنون گفتند. گفت: خدای برادرم را - بایزید - بیامرزاد که با جماعتی که در خدای گم شده اند گم شده است.
# - 293
نقل است که بایزید را گفتند: از مجاهده خود ما را چیزی بگوی!
انتخابشده - 294
گفت: اگر از بزرگتر گویم، طاقت ندارید. اما از کمترین بگویم. روزی نفس را کاری بفرمودم، حرونی کرد. یعنی فرمان نبرد. یک سالش آب ندادم. گفتم: یا نفس تن در طاعت ده یا در تشنگی جان بده.
# - 295
و گفت: چه گویی در کسی که حجاب او حق است؟ یعنی تا او می داند که حق است حجاب است. او می باید که نماند و دانش او نیز نماند تا کشف حقیقی بود.
# - 296
و در استغراق چنان بود که مریدی داشت که بیست سال بودتا از وی جدا نشده بود. هر روز که شیخ او را خواندی گفتی: ای پسر! نام تو چیست؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 293 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.