کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 295

و گفت: چه گویی در کسی که حجاب او حق است؟ یعنی تا او می داند که حق است حجاب است. او می باید که نماند و دانش او نیز نماند تا کشف حقیقی بود.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 292

    این سخن با ذوالنون گفتند. گفت: خدای برادرم را - بایزید - بیامرزاد که با جماعتی که در خدای گم شده اند گم شده است.

    #
  2. 293

    نقل است که بایزید را گفتند: از مجاهده خود ما را چیزی بگوی!

    #
  3. 294

    گفت: اگر از بزرگتر گویم، طاقت ندارید. اما از کمترین بگویم. روزی نفس را کاری بفرمودم، حرونی کرد. یعنی فرمان نبرد. یک سالش آب ندادم. گفتم: یا نفس تن در طاعت ده یا در تشنگی جان بده.

    #
  4. 295

    و گفت: چه گویی در کسی که حجاب او حق است؟ یعنی تا او می داند که حق است حجاب است. او می باید که نماند و دانش او نیز نماند تا کشف حقیقی بود.

    انتخاب‌شده
  5. 296

    و در استغراق چنان بود که مریدی داشت که بیست سال بودتا از وی جدا نشده بود. هر روز که شیخ او را خواندی گفتی: ای پسر! نام تو چیست؟

    #
  6. 297

    روزی مریدی گفت: ای شیخ! مرا افسوس می کنی! بیست سال است تا در خدمت تو می باشم و هر روز نام من می پرسی؟

    #
  7. 298

    شیخ گفت: ای پسر! استهزا نمی کنم. لکن نام او آمده و همه نامها از دل من برده، نام تو یاد می گیرم و باز فراموش می کنم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 295 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.