نثر · شماره 312
گفتم: بر همه خلایق رحمت کن.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 309
گفتند: تا وجود بایزید ذره ای می ماند. این خواست محال است دع نفسک و تعال.
# - 310
گفتم: بی زلت بازنتوانم گشت. گستاخی خواهم کرد.
# - 311
گفتند: بگوی.
# - 312
گفتم: بر همه خلایق رحمت کن.
انتخابشده - 313
گفتند: باز نگر!
# - 314
بازنگرستم، هیچ آفریده ندیدم، الا او را شفیعی بود و حق را بر ایشان بسی نیکخواه تر از خود دیدم. پس خواموش شدم. بعد از آن گفتم: بر ابلیس رحمت کن!
# - 315
گفتند: گستاخی کردی! برو که او از آتش است، آتشی را آتش باید. تو جهد آن کن که خود را بدان نیاری که سزای آتش شوی که طاقت نیاری.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 312 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.