نثر · شماره 455
گفت: دانم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 452
گفت: ایشان در بحر صفای معاملت گفتند، و من از بحر صفای منت می گویم. ایشان آمیخته می گویند، من خالص می گویم. آمیخته آمیخته را پاک نکند. ایشان گفتند تو و ما؛ و من می گویم تو بر تو.
# - 453
یکی وصیت خواست. گفت: بر آسمان نگر!
# - 454
نگه کرد گفت: می دانی این که آفریده است؟
# - 455
گفت: دانم.
انتخابشده - 456
گفت: آنکس که آفریده است هرجا که باشی برتو مطلع است. از او برحذر باش.
# - 457
یکی گفت: این طالبان از سیاحت نمی آسایند.
# - 458
گفت: آنچه مقصود است، مقیم است نه مسافر. مقیم را طلبیدن محال بود در سفر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 455 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.