نثر · شماره 585
نقل است که در تقوی تا حدی بود که یکبار در منزلی فرود آمده بود و اسبی گرانمایه داشت. به نماز مشغول شد. اسب در زرع شد. اسب را همانجا بگذاشت و پیاده برفت و گفت وی کشت سلطانیان خورده است. و وقتی از مرو به شام رفت، به جهت قلمی که خواسته بود و باز نداده، تا باز رسانید.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 582
عبدالله گفت: از ما توانگران وام خواست.
# - 583
درویش گفت: اگر از شما وام خواست برای ما خواست.
# - 584
عبدالله شرم زده شد و گفت: راست می گویی.
# - 585
نقل است که در تقوی تا حدی بود که یکبار در منزلی فرود آمده بود و اسبی گرانمایه داشت. به نماز مشغول شد. اسب در زرع شد. اسب را همانجا بگذاشت و پیاده برفت و گفت وی کشت سلطانیان خورده است. و وقتی از مرو به شام رفت، به جهت قلمی که خواسته بود و باز نداده، تا باز رسانید.
انتخابشده - 586
نقل است که روزی می گذشت. نابینایی گفتند که عبدالله مبارک می آید. هرچه می باید بخواه.
# - 587
نابینا گفت: توقف کن یا عبدالله!
# - 588
عبدالله بایستاد. گفت: دعا کن تا حق تعالی چشم مرا بازدهد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 585 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.