کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 588

عبدالله بایستاد. گفت: دعا کن تا حق تعالی چشم مرا بازدهد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 585

    نقل است که در تقوی تا حدی بود که یکبار در منزلی فرود آمده بود و اسبی گرانمایه داشت. به نماز مشغول شد. اسب در زرع شد. اسب را همانجا بگذاشت و پیاده برفت و گفت وی کشت سلطانیان خورده است. و وقتی از مرو به شام رفت، به جهت قلمی که خواسته بود و باز نداده، تا باز رسانید.

    #
  2. 586

    نقل است که روزی می گذشت. نابینایی گفتند که عبدالله مبارک می آید. هرچه می باید بخواه.

    #
  3. 587

    نابینا گفت: توقف کن یا عبدالله!

    #
  4. 588

    عبدالله بایستاد. گفت: دعا کن تا حق تعالی چشم مرا بازدهد.

    انتخاب‌شده
  5. 589

    عبدالله سر در پیش انداخت و دعا کرد. در حال بینا شد.

    #
  6. 590

    نقل است که روزی در دهه ذی الحجه به صحرا شد و از آروزی حج می سوخت، و گفت: اگر آنجا نیم باری بر فوت این حسرتی بخورم، و اعمال ایشان به جای آرم که هرکه متابعت ایشان کند در آن اعمال که موی بازنکند و ناخن نچیند او را از ثواب حاجیان نصیب بود.

    #
  7. 591

    در آن میان پیرزنی بیامد، پشت دوتاه شده، عصایی در دست گرفته، گفت: یا عبدالله! مگر آروزی حج داری؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 588 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.