کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 591

در آن میان پیرزنی بیامد، پشت دوتاه شده، عصایی در دست گرفته، گفت: یا عبدالله! مگر آروزی حج داری؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 588

    عبدالله بایستاد. گفت: دعا کن تا حق تعالی چشم مرا بازدهد.

    #
  2. 589

    عبدالله سر در پیش انداخت و دعا کرد. در حال بینا شد.

    #
  3. 590

    نقل است که روزی در دهه ذی الحجه به صحرا شد و از آروزی حج می سوخت، و گفت: اگر آنجا نیم باری بر فوت این حسرتی بخورم، و اعمال ایشان به جای آرم که هرکه متابعت ایشان کند در آن اعمال که موی بازنکند و ناخن نچیند او را از ثواب حاجیان نصیب بود.

    #
  4. 591

    در آن میان پیرزنی بیامد، پشت دوتاه شده، عصایی در دست گرفته، گفت: یا عبدالله! مگر آروزی حج داری؟

    انتخاب‌شده
  5. 592

    گفت: آری.

    #
  6. 593

    پس گفت: ای عبدالله! مرا از برای تو فرستاده اند. با من همراه شو تا تو را به عرفات برسانم.

    #
  7. 594

    عبدالله گفت: با خود گفتم که سه روز دیگر مانده است. از مرو چون مرا به عرفات رساند؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 591 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.