نثر · شماره 608
گفتم: مرا با تو سخنی است.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 605
پس آن فرشته گفت: در دمشق کفشگری نام او علی بن موفق است او به حج نیامده است اما حج او قبول است و همه را بدو بخشیدند، و این جمله در کار او کردند.
# - 606
چون این بشنید م از خواب درآمدم، و گفتم: به دمشق باید شد و آن شخص را زیارت باید کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بیرون آمد. گفتم: نام تو چیست؟
# - 607
گفت: علی بن موفق.
# - 608
گفتم: مرا با تو سخنی است.
انتخابشده - 609
گفت: بگوی.
# - 610
گفتم: تو چه کار کنی؟
# - 611
گتف: پاره دوزی می کنم.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 608 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.