نثر · شماره 609
گفت: بگوی.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 606
چون این بشنید م از خواب درآمدم، و گفتم: به دمشق باید شد و آن شخص را زیارت باید کرد. پس به دمشق شدم و خانه آن شخص را طلب کردم و آواز دادم. شخصی بیرون آمد. گفتم: نام تو چیست؟
# - 607
گفت: علی بن موفق.
# - 608
گفتم: مرا با تو سخنی است.
# - 609
گفت: بگوی.
انتخابشده - 610
گفتم: تو چه کار کنی؟
# - 611
گتف: پاره دوزی می کنم.
# - 612
پس: آن واقعه با او. بگفتم: گفت نام تو چیست؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 609 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.