کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 612

پس: آن واقعه با او. بگفتم: گفت نام تو چیست؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 609

    گفت: بگوی.

    #
  2. 610

    گفتم: تو چه کار کنی؟

    #
  3. 611

    گتف: پاره دوزی می کنم.

    #
  4. 612

    پس: آن واقعه با او. بگفتم: گفت نام تو چیست؟

    انتخاب‌شده
  5. 613

    گفتم: عبدالله مبارک.

    #
  6. 614

    نعره ای بزد و بیفتاد و از هوش شد. چون بهوش آمد گفتم: مرا از کار خود خبر ده.

    #
  7. 615

    گفت: سی سال بود تا مرا آرزوی حج بود و از پاره دوزی سیصد و پنجاه درم جمع کردم. امسال قصد حج کردم تا بروم. روزی سرپوشیده ای که در خانه است حامله بود، مگر. از همسایه بوی طعامی می آمد. مرا گفت: برو و پاره ای بیار از آن طعام. من رفتم. به در خانه همسایه. آن حال خبر دادم. همسایه گریستن گرفت و گفت: بدانکه سه شبانروز بود که اطفال من هیچ نخورده بودند. امروز خری مرده دیدم. بار از وی جدا کردم و طعام ساختم، بر شما حلال نباشد، چون این بشنیدم آتش در جان من افتاد. آن سیصد و پنجاه درم برداشتم و بدو دادم. گفتم: نفقه اطفال کن که حج ما این است.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 612 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.