نثر · شماره 646
نقل است که عبدالله را وقتی مصیبتی رسید خلقی به تعزیت او رفتند.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 643
نقل است که زمستانی بود در بازار نیشابور می رفت. غلامی دید با پیراهن تنها که از سرما می لرزید. گفت چرا با خواجه نگویی که از برای تو جبه ای سازد.
# - 644
گفت: چه گویم؟ او خود می داند و می بیند.
# - 645
عبدالله را وقت خوش شد. نعره ای بزدو بیهوش بیفتاد. پس گفت: طریقت از این غلام آموزید.
# - 646
نقل است که عبدالله را وقتی مصیبتی رسید خلقی به تعزیت او رفتند.
انتخابشده - 647
گبری نیز برفت و با عبدالله گفت: خردمند آن بود که چون مصیبتی به وی رسد، روز نخست آن کند که پس از سه روز خواهد کرد.
# - 648
عبدالله گفت: این سخن بنویسید که حکمت است.
# - 649
نقل است که از او پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافعتر؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 646 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.