نثر · شماره 647
گبری نیز برفت و با عبدالله گفت: خردمند آن بود که چون مصیبتی به وی رسد، روز نخست آن کند که پس از سه روز خواهد کرد.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 644
گفت: چه گویم؟ او خود می داند و می بیند.
# - 645
عبدالله را وقت خوش شد. نعره ای بزدو بیهوش بیفتاد. پس گفت: طریقت از این غلام آموزید.
# - 646
نقل است که عبدالله را وقتی مصیبتی رسید خلقی به تعزیت او رفتند.
# - 647
گبری نیز برفت و با عبدالله گفت: خردمند آن بود که چون مصیبتی به وی رسد، روز نخست آن کند که پس از سه روز خواهد کرد.
انتخابشده - 648
عبدالله گفت: این سخن بنویسید که حکمت است.
# - 649
نقل است که از او پرسیدند: کدام خصلت در آدمی نافعتر؟
# - 650
گفت: عقلی وافر.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 647 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.