کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 694

پس در وقت مرگ چشمها باز کرد و می خندید و می گفت: لمثل هذا فلیعمل العاملون. سفیان ثوری را به خواب دیدند. گفتند: خدای با تو چه کرد؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 691

    بین وی بداد و طلاق دادش داد. خداوندتعالی چنان حکم کرد تا دختری از مهترزادگان به مجلس وی درآمد و سخن وی خوش آمدش. به خانه رفت. از پدر درخواست که مرا به زنی به وی ده. پدر پنجاه هزار دینار به دختر داد و دختری به زنی به وی داد. به خواب نمودندش که زنی را از بهر ما طلاق دادی. اینکه عوض تا بدانی که کسی بر ما زیان نکند.

    #
  2. 692

    چون وقت وفاتش نزدیک شد، همه مال خود را به درویشان داد. مریدی بربالین او بود. گفت: ای شیخ! سه دخترک داری و دیه از دنیا فراز می کنی. ایشان را چیزی بگذار. تدبیر چه کرده ای؟

    #
  3. 693

    گفت: من حدیث ایشان گفته ام و هو بتولی الصالحین. کارساز اهل صلاح اوست. کسی که سازنده کارش بود به از آنکه عبدالله مبارک بود.

    #
  4. 694

    پس در وقت مرگ چشمها باز کرد و می خندید و می گفت: لمثل هذا فلیعمل العاملون. سفیان ثوری را به خواب دیدند. گفتند: خدای با تو چه کرد؟

    انتخاب‌شده
  5. 695

    گفت: رحمت کرد.

    #
  6. 696

    گفتند حال عبدالله مبارک چیست؟

    #
  7. 697

    گفت: او از آن جمله است که روی دوبار به حضرت می رود. رحمهالله علیه.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 694 از «ذکر بایزید بسطامی رحمه الله علیه» است.