کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 9

گفتند: حدیث را زکوه چیست؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 6

    ثوری از آن سبب گفتند چون آن آواز شنید هوش از وی برفت، چون بهوش بازآمد محاسن خود بگرفت و تپانچه بر روی خود می زد و می گفت: چون پای به ادب در مسجد ننهادی نامت از جریده انسان محو کردند. هوش دار تا قدم چگونه می نهی!

    #
  2. 7

    نقل است که پای در کشتزاری نهاد. آواز آمد که: یا ثور! بنگر تا چه عنایت بود در حق کسی که گامی بر خلاف سنت برنتواند داشت. چون به ظاهر بدین قدر بگیرندش سخن باطن او که تواند گفت: و بیست سال بردوام به شب هیچ نخفت.

    #
  3. 8

    نقل است که گفت: هرگز از حدیث پیغمبر صلی الله علیه و سلم نشنیدم که نه آن را به کار بستم، و گفتی ای اصحاب! حدیث زکوه. حدیث بدهید.

    #
  4. 9

    گفتند: حدیث را زکوه چیست؟

    انتخاب‌شده
  5. 10

    گفت آنکه از دویست حدیث به پنج حدیث کار کنید.

    #
  6. 11

    نقل است که خلیفه عهد پیش او نماز می کرد و در نماز با محاسن حرکتی می کرد. سفیان گفت: این چنین نمازی نماز نبود و این نماز را فردا در عرصات چون رگویی پلید به رویت باززنند.

    #
  7. 12

    خلیفه گفت: آهسته تر گوی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 9 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.