کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 23

در حال مسلمان شد. خلیفه گفت: پنداشتم که بیمار به بالین طبیب می فرستم، خود طبیب را پیش طبیب می فرستادم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 20

    همین که این دعا گفت در حال خلیفه بر تخت بود و ارکان دولت بر حواشی نشسته بودند. طراقی در آن سرای افتاد و خلیفه با ارکان دولت به یکبار بر زمین فروشدند و آن دو بزرگ گفتند: دعایی بدین مستجابی و بدین تعجیلی؟

    #
  2. 21

    سفیان گفت: آری! ما آب روی خود بدین درگاه نبرده ایم.

    #
  3. 22

    نقل است که خلیفه دیگر بنشست، معتقد سفیان بود چنان افتاد که سفیان بیمار شد خلیفه طبیبی ترسا داشت. سخت استاد و حاذق. پیش سفیان فرستاد تا معالجت کند. چون قاروره او بدید گفت: این مردیاست که از خوف خدای چگر او خون شده است و پاره پاره از مثانه بیرون می آید. پس آن طبیب ترسا گفت در دینی که چنین مردی بود آن دین باطل نبود.

    #
  4. 23

    در حال مسلمان شد. خلیفه گفت: پنداشتم که بیمار به بالین طبیب می فرستم، خود طبیب را پیش طبیب می فرستادم.

    انتخاب‌شده
  5. 24

    نقل است که سفیان را در حال جوانی پشت گوژ شده بود. گفتند: ای امام مسلمانان! تو را هنوز وقت این نیست.

    #
  6. 25

    او جواب نداد، از آنکه او را از ذکر حق پروای خلق نبودی، تا روزی الحاح کردند. گفت: مرا استادی بود و مردی سخت بزرگ بود و من از وی علم می آموختم. چون عمرش به آخر رسید و کشتی عمرش به گرداب اجل فروخواست شد، من بر بالین او نشسته بود م. ناگاه چشم باز کرد و مرا گفت: ای سفیان! می بینی که با ما چه می کنند؟ پنجاه سال است که تا خلق را راه راست می نماییم و به درگاه حق می خوانیم. اکنون مرا می رانند و میگویند برو که مارا نمی شایی و گویند که گفت: سه استاد را خدمت کردم و علم آموختم چون کار یکی به آخر رسید جهود شد و در آن وفات کرد. دیگر تمجس ثالث تنصر از آن ترس طراقی از پشت من بیامد و پشتم شکسته شد.

    #
  7. 26

    نقل است که یکی دو بدره زر پیش او فرستاد و گفت: بستان که پدرم دوست تو بود واو مرید تو بود و این وجهی حلال است و از میراث او پیش تو آوردم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 23 از «ذکر سفیان ثوری قدس الله روحه» است.