کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 24

بیگانه گفت: اسلام عرضه کن که دین تواضع است و حق پذیرفتن.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 21

    نقل است که روزی می رفت. بیگانه ای او را دید. گفت: ای شقیق! شرم نداری که دعوی خاصگی کنی و چنین سخن گویی؟ این سخن بدان ماند که هرکه او را می پرستد وایمان دارد از بهر روزی دادن او نعمت پرست است.

    #
  2. 22

    شقیق یاران را گفت: این سخن بنویسید که او می گوید بیگانه گفت: چون تو مردی سخن چون منی نویسد؟

    #
  3. 23

    گفت: آری! ما چون جوهر یابیم، اگر چه در نجاست افتاده باشد، برگیریم و باک نداریم.

    #
  4. 24

    بیگانه گفت: اسلام عرضه کن که دین تواضع است و حق پذیرفتن.

    انتخاب‌شده
  5. 25

    گفت: آری! رسول علیه السلام فرموده است: الحکمه ضاله المومن فاطلبها و لو کان عند الکافر.

    #
  6. 26

    نقل است که شقیق در سمرقند مجلس می گفت. روی به قوم کرد و گفت: ای قوم! اگر مرده اید به گورستان، اگر کودک اید به دبیرستان، و اگر دیوانه اید به بیمارستان و اگر کافرید کافرستان، و اگر بنده اید داد مسلمانی از خود بستانید ای مخلوق پرستان.

    #
  7. 27

    یکی شقیق را گفت: مردمان ملامت می کنند تو را و می گویند: از دسترنج مردمان نان می خورد. بیا تا من تو را اجرا کنم.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 24 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.