کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 27

یکی شقیق را گفت: مردمان ملامت می کنند تو را و می گویند: از دسترنج مردمان نان می خورد. بیا تا من تو را اجرا کنم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 24

    بیگانه گفت: اسلام عرضه کن که دین تواضع است و حق پذیرفتن.

    #
  2. 25

    گفت: آری! رسول علیه السلام فرموده است: الحکمه ضاله المومن فاطلبها و لو کان عند الکافر.

    #
  3. 26

    نقل است که شقیق در سمرقند مجلس می گفت. روی به قوم کرد و گفت: ای قوم! اگر مرده اید به گورستان، اگر کودک اید به دبیرستان، و اگر دیوانه اید به بیمارستان و اگر کافرید کافرستان، و اگر بنده اید داد مسلمانی از خود بستانید ای مخلوق پرستان.

    #
  4. 27

    یکی شقیق را گفت: مردمان ملامت می کنند تو را و می گویند: از دسترنج مردمان نان می خورد. بیا تا من تو را اجرا کنم.

    انتخاب‌شده
  5. 28

    گفت: اگر تو را پنج عیب نبودی چنین کردمی. یکی آنکه خزانه تو کم شود، دوم آنکه دزد ببرد، سوم آنکه پشیمان شوی، چهارم آنکه دور نبود اگر از من عیبی بینی وا جرا از من بازگیری، پنجم روا بود که اجل در رسد و بی برگ مانم. اما مرا خداوندی هست از همه عیبها پاک ومنزه است.

    #
  6. 29

    نقل است که یکی پیش او آمد و گفت: خواهم که به حج روم.

    #
  7. 30

    گفت: توشه راه چیست؟

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 27 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.