نثر · شماره 30
گفت: توشه راه چیست؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 27
یکی شقیق را گفت: مردمان ملامت می کنند تو را و می گویند: از دسترنج مردمان نان می خورد. بیا تا من تو را اجرا کنم.
# - 28
گفت: اگر تو را پنج عیب نبودی چنین کردمی. یکی آنکه خزانه تو کم شود، دوم آنکه دزد ببرد، سوم آنکه پشیمان شوی، چهارم آنکه دور نبود اگر از من عیبی بینی وا جرا از من بازگیری، پنجم روا بود که اجل در رسد و بی برگ مانم. اما مرا خداوندی هست از همه عیبها پاک ومنزه است.
# - 29
نقل است که یکی پیش او آمد و گفت: خواهم که به حج روم.
# - 30
گفت: توشه راه چیست؟
انتخابشده - 31
گفت: چهارچیز.
# - 32
گفت: کدامست.
# - 33
گفت: یکی آنکه هیچ کس مرا به روزی خویش نزدیکتر از خود نمی بینم و هیچ کس را از روزی خود دورتر از غیر خود نمی بینم و قضای خدای می بینم که با من می آید. هرجا که باشم و چنان دانم که در هر حال که باشم می دانم که خدای داناتر است به حال من از من.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 30 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.