نثر · شماره 31
گفت: چهارچیز.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 28
گفت: اگر تو را پنج عیب نبودی چنین کردمی. یکی آنکه خزانه تو کم شود، دوم آنکه دزد ببرد، سوم آنکه پشیمان شوی، چهارم آنکه دور نبود اگر از من عیبی بینی وا جرا از من بازگیری، پنجم روا بود که اجل در رسد و بی برگ مانم. اما مرا خداوندی هست از همه عیبها پاک ومنزه است.
# - 29
نقل است که یکی پیش او آمد و گفت: خواهم که به حج روم.
# - 30
گفت: توشه راه چیست؟
# - 31
گفت: چهارچیز.
انتخابشده - 32
گفت: کدامست.
# - 33
گفت: یکی آنکه هیچ کس مرا به روزی خویش نزدیکتر از خود نمی بینم و هیچ کس را از روزی خود دورتر از غیر خود نمی بینم و قضای خدای می بینم که با من می آید. هرجا که باشم و چنان دانم که در هر حال که باشم می دانم که خدای داناتر است به حال من از من.
# - 34
شقیق گفت: احسنت! نیکوزادی است. مبارکت باد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 31 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.