نثر · شماره 82
و گفت: هرکه از میان نعمت در تنگدستی افتد، و تنگدستی نزدیک او بزرگتر از نعمت بسیار نبود او در دو غم بزرگ افتاده است: یک غم در دنیا، و یک غم در آخرت، و هرکه از میان همت در تنگدستی افتد، و آن تنگدستی نزدیک او بزرگتر از نعمت بسیار نبود او در دو غم بزرگ افتاده است: یک غم دردنیا، و یک غم در آخرت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 79
و گفت: مرگ را ساخته باید بود که چون مرگ بیاید بازنگردد.
# - 80
و گفت: هرکه را چیز دهی، اگر او را دوست تر داری از آنکه او تورا چیزی دهد، تو دوست آخرتی اگر نه دوست دنیایی.
# - 81
و گفت: من هیچ چیز دوست تر از مهمان ندارم. از بهر آنکه روزی و مونت او بر خدای است و من در میان هیچ کس نیم، و مزد و ثواب مرا.
# - 82
و گفت: هرکه از میان نعمت در تنگدستی افتد، و تنگدستی نزدیک او بزرگتر از نعمت بسیار نبود او در دو غم بزرگ افتاده است: یک غم در دنیا، و یک غم در آخرت، و هرکه از میان همت در تنگدستی افتد، و آن تنگدستی نزدیک او بزرگتر از نعمت بسیار نبود او در دو غم بزرگ افتاده است: یک غم دردنیا، و یک غم در آخرت.
انتخابشده - 83
گفتند : بچه شناسند که بنده واثق است بخدای و اعتماد او بخدای است
# - 84
گفت : بدانکه چون او را چیزی از دنیا فوت شود غنیمت شمرد
# - 85
و گفت: اگر می خواهی که مرد را بشناسی در نگر تا به وعده خدای ایمنتر است یا به وعده مردمان.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 82 از «ذکر شقیق بلخی رحمهالله علیه» است.