کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 22

هرچهار را طلب کردند در راه که می آمدند ابوحنیفه گفت: من در هریکی از شما فراستی گویم.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 19

    شعبی گفت: دانستم که به عرفان توست، لکن دیدار تو نتوانستم خواست.

    #
  2. 20

    خلیفه گفت: این سخن از حق دور است و این جوان قضا را اولیتر.

    #
  3. 21

    پس بعد از آن منصور که خلیفه بود اندیشه کرد تا قضا به یکی دهد و مشاورت کرد بر یکی از چهارکس که فحول علما بودند و اتفاق کردند. یکی ابوحنیفه، دوم سفیان، سوم شریک، و چهارم مسعربن کدام.

    #
  4. 22

    هرچهار را طلب کردند در راه که می آمدند ابوحنیفه گفت: من در هریکی از شما فراستی گویم.

    انتخاب‌شده
  5. 23

    گفتند: صواب آید. گفت: من به حیلتی از خود دفع کنم و سفیان بگریزد، و مسعر خود را دیوانه سازد؛ و شریک قاضی شود.

    #
  6. 24

    پس سفیان در راه بگریخت و در کشتی پنهان شد. گفت: مرا پنهان دارید که سرم بخواهند برید. به تاویل آن خبر که رسول علیه السلام فرموده است من جعل قاضیآ فقد ذبح بغیر سکین. هرکه را قاضی گردانیدند بی کارش بکشتند.

    #
  7. 25

    پس ملاح او را پنهان کرد و این هرسه پیش منصور شدند. اول ابوحنیفه را گفت: تو را قضا می باید کرد.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 22 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.