نثر · شماره 25
پس ملاح او را پنهان کرد و این هرسه پیش منصور شدند. اول ابوحنیفه را گفت: تو را قضا می باید کرد.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 22
هرچهار را طلب کردند در راه که می آمدند ابوحنیفه گفت: من در هریکی از شما فراستی گویم.
# - 23
گفتند: صواب آید. گفت: من به حیلتی از خود دفع کنم و سفیان بگریزد، و مسعر خود را دیوانه سازد؛ و شریک قاضی شود.
# - 24
پس سفیان در راه بگریخت و در کشتی پنهان شد. گفت: مرا پنهان دارید که سرم بخواهند برید. به تاویل آن خبر که رسول علیه السلام فرموده است من جعل قاضیآ فقد ذبح بغیر سکین. هرکه را قاضی گردانیدند بی کارش بکشتند.
# - 25
پس ملاح او را پنهان کرد و این هرسه پیش منصور شدند. اول ابوحنیفه را گفت: تو را قضا می باید کرد.
انتخابشده - 26
گفت: ایهاالامیر! من مردی ام نه از عرب. و سادات عرب به حکم من راضی نباشند.
# - 27
جعفر گفت: این کار به نسبت تعلق ندارد. این را علم باید.
# - 28
ابوحنیفه گفت: من این کار را نشایم و دراین قول که گفتم نشایم، اگر راست می گویم نشایم و اگر دروغ می گویم، دروغ زن قضای مسلمانان را نشاید و تو خلیفه خدایی. روا مدار که دروغ گویی را خلیفه خود کنی و اعتماد خون و مال مسلمانان بر وی کنی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 25 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.