نثر · شماره 35
نقل است که جمعی کودکان گوی می زدند. گوی ایشان به میان جمع ابو حنیفه افتاد. هیچ کودکی نمی رفت تا بیرون آرد. کودکی گفت: من بروم و بیارم.
شاعرعطارقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 32
گفت: من سودایی ام دماغم ضعیف است.
# - 33
منصور گفت: معالجت کن تا عقل کامل شود.
# - 34
پس قضا به شریک دادند و ابوحنیفه او را مهجور کرد و هرگز با وی سخن نگفت.
# - 35
نقل است که جمعی کودکان گوی می زدند. گوی ایشان به میان جمع ابو حنیفه افتاد. هیچ کودکی نمی رفت تا بیرون آرد. کودکی گفت: من بروم و بیارم.
انتخابشده - 36
پس گستاخ وار دررفت و بیرون آورد، و ابوحنیفه گفت: این کودک حلالزاده نیست.
# - 37
تفحص کردند، چنان بود، گفتند: ای امام مسلمانان! از چه دانستی؟
# - 38
گفت: اگر حلالزاده بودی حیا مانع آمدی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 35 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.