نثر · شماره 37
تفحص کردند، چنان بود، گفتند: ای امام مسلمانان! از چه دانستی؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 34
پس قضا به شریک دادند و ابوحنیفه او را مهجور کرد و هرگز با وی سخن نگفت.
# - 35
نقل است که جمعی کودکان گوی می زدند. گوی ایشان به میان جمع ابو حنیفه افتاد. هیچ کودکی نمی رفت تا بیرون آرد. کودکی گفت: من بروم و بیارم.
# - 36
پس گستاخ وار دررفت و بیرون آورد، و ابوحنیفه گفت: این کودک حلالزاده نیست.
# - 37
تفحص کردند، چنان بود، گفتند: ای امام مسلمانان! از چه دانستی؟
انتخابشده - 38
گفت: اگر حلالزاده بودی حیا مانع آمدی.
# - 39
نقل است که او را بر کسی مالی بود و در محلت آن شخص شاگردی از آن امام وفات کرد. اما م به نماز او رفت. آفتابی عظیم بود و در آن جا هیچ سایه نبود الا دیواری که از آن مرد بود که مال به امام می بایست داد. مردمان گفتند: در این سایه ساعتی بنشین.
# - 40
گفت:
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 37 از «ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه» است.