کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 15

گفت: اکنون چرا دادی؟

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 12

    چنانکه شافعی شش ساله بود که به دبیرستان می رفت و مادرش زاهده بود از بنی هاشم و مردم امانت بدو می سپردندی. روزی دو کس بیامدند و جامه دانی بدو سپردند بعد از آن یکی از آن دو بیامد و جامه دان خواست. به خوی خوش بدو داد. بعد ازآن یک چندی، آن دیگر بیامد و جامه دان طلبید. گفت: به یار تو دادم.

    #
  2. 13

    گفت: مگر نه قرار کردیم که تا هر دو حاضر نباشیم بازندهی؟

    #
  3. 14

    گفت: بلی!

    #
  4. 15

    گفت: اکنون چرا دادی؟

    انتخاب‌شده
  5. 16

    مادر شافعی ملول شد. شافعی درآمد. و گفت: ای مادر! چرا ملول شده ای؟

    #
  6. 17

    حال باز گفت: شافعی گفت: هیچ باک نیست. مدعی کجاست تا جواب گویم.

    #
  7. 18

    مدعی گفت: منم!

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 15 از «ذکر امام شافعی رضی الله عنه» است.