نثر · شماره 41
گفت: علوی زاده ای بر در بازی می کند. هربار که در برابر من آید، حرمت او را بر می خیزم که روا نبود فرزند رسول فراز آید و برنخیزی.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
گفت: به قرآن که حق تعالی می فرماید: و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی و هرکه او قصد معصیت کند و بیم خدای او را از آن بازداشت، بهشت جای اوست.
# - 39
همه فریاد برآوردند و گفتند: در حال طفولیت چنین بود، در شباب چون بود؟
# - 40
نقل است که یکبار در میان درس ده بار برخاست و بنشست. گفتند: چه حال است؟
# - 41
گفت: علوی زاده ای بر در بازی می کند. هربار که در برابر من آید، حرمت او را بر می خیزم که روا نبود فرزند رسول فراز آید و برنخیزی.
انتخابشده - 42
نقل است که وقتی کسی مالی فرستاد تا بر مجاوران مکه صرف کنند و شافعی آنجا بود. بعضی از آن مال نزدیک او بردند.
# - 43
گفت: خداوند مال چه گفته است؟
# - 44
گفت او وصیت کرده است که این مال بر درویشان متقی دهید.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «ذکر امام شافعی رضی الله عنه» است.