نثر · شماره 10
نقل است که جوانی مادری بیمار داشت و زمن شده. روزی گفت: ای فرزند! اگر خشنودی من می خواهی پیش امام احمد رو و بگو تا دعا کند برای من. مگر حق تعالی صحت دهد که مرا دل از این بیماری بگرفت.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
پس او را می بردند و او پیر و ضعیف بود. بر عقابین کشیدند و هزار تازیانه بزدند که قرآن را مخلوق گوی، و نگفت، و در آن میانه بند ایزارش گشاده شد و دستهای او بسته بودند. دو دست ازغیب پدید آمد وببست. چون این برهان بدیدند، رها کردند و هم در آن وفات کرد، و در آخر کار قومی پیش او آمدند و گفتند: در این قوم که تو را رنجانیدند چه گویی؟
# - 8
گفت: از برای خدای مرا می زدند، پنداشتند که بر باطل ام.
# - 9
به مجرد زخم چوب با ایشان به قیامت هیچ خصومت ندارم.
# - 10
نقل است که جوانی مادری بیمار داشت و زمن شده. روزی گفت: ای فرزند! اگر خشنودی من می خواهی پیش امام احمد رو و بگو تا دعا کند برای من. مگر حق تعالی صحت دهد که مرا دل از این بیماری بگرفت.
انتخابشده - 11
جوانی به در خانه امام احمد شد وآواز داد. گفتند: کیست؟
# - 12
گفت: محتاجی.
# - 13
وحال باز گفت که: مادری بیمار دارم و از تو دعایی می طلبد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.