کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 20

احمد گفت: آتش غیرت در من افتاد.

چهرهٔ عطارشاعر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 17

    گفت: بر من رحمت کرد، بدان حرمت داشت که آن را امام را کردم در وضو ساختن.

    #
  2. 18

    نقل است که احمد گفت: به بادیه فرو شدم، به تنها راه گم کردم. اعرابی را دیدم به گوشه ای. نشسته تازه. گفتم: بروم و از وی راه پرسم. رفتم و پرسیدم. گفت: مرا گرسنه است.

    #
  3. 19

    پاره ای نان داشتم و بدو می دادم. او در شورید. گفت: ای احمد! تو که ای که به خانه خدای روی، به روزی رسانیدن از خدای راضی نباشی، لاجرم راه گم کنی.

    #
  4. 20

    احمد گفت: آتش غیرت در من افتاد.

    انتخاب‌شده
  5. 21

    گفتم: الهی تو را در گوشه ها چندین بندگانند وپوشیده.

    #
  6. 22

    آن مرد گفت: چه می اندیشی، ای احمد! او را بندگانند که اگر به خدای تعالی سوگند دهند جمله زمین و کوهها زر گردد برای ایشان.

    #
  7. 23

    احمد گفت: نگه کردم. جمله آن زمین و کوه زر شده بود. از خود بشدم. هاتفی آواز داد: چرا دل نگاه نداری ای احمد که او بنده ای است ما را که اگر خواهد از برایاو آسمان بر زمین زنیمو زمین بر آسمان و او را به تو نمودیم اما نیزش نه بینی.

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 20 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.