نثر · شماره 30
گفتند: به دجله انداختیم.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 27
گفتند: پس این را چه کنیم؟
# - 28
گفت: بنهید، چون سایلی بیابید و بگویید که خمیر از آن صالح است اگر می خواهید بستانید.
# - 29
چهل روز در خانه بود که سایلی نیامد که بستاند. آن نان بوی گرفت و در دجله انداختند. احمد گفت: چه کردید آن نان؟
# - 30
گفتند: به دجله انداختیم.
انتخابشده - 31
احمد بعد از آن هرگز ماهی دجله نخورد و در تقوی تا حدی بود که گفت: در جمعی اگر همه سرمه دانی سیمین بود نباید نشستن.
# - 32
نقل است که یکبار به مکه رفته بود. پیش سفیان عیبینه تا اخبار سماع کند. یک روز نرفت. کس فرستاد تا بداند که چرا نیامده است؟ چرا برفت، احمد جامه به گازر داده بود و برهنه نشسته بود و نتوانست بیرون آمدن. مردی بر ایشان آمد و گفت: من چندین دینار بدهم تا در وجه خود نهی. گفت: نه.
# - 33
گفت: جامه خود عاریت دهم. گفت: نه. گفت: بازنگردم تا تدبیر نکنی.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 30 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.