نثر · شماره 34
گفت: کتابی می نویسم، از مزد آن کرباس بخر برای من. گفت: کتان بخرم؟
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 31
احمد بعد از آن هرگز ماهی دجله نخورد و در تقوی تا حدی بود که گفت: در جمعی اگر همه سرمه دانی سیمین بود نباید نشستن.
# - 32
نقل است که یکبار به مکه رفته بود. پیش سفیان عیبینه تا اخبار سماع کند. یک روز نرفت. کس فرستاد تا بداند که چرا نیامده است؟ چرا برفت، احمد جامه به گازر داده بود و برهنه نشسته بود و نتوانست بیرون آمدن. مردی بر ایشان آمد و گفت: من چندین دینار بدهم تا در وجه خود نهی. گفت: نه.
# - 33
گفت: جامه خود عاریت دهم. گفت: نه. گفت: بازنگردم تا تدبیر نکنی.
# - 34
گفت: کتابی می نویسم، از مزد آن کرباس بخر برای من. گفت: کتان بخرم؟
انتخابشده - 35
گفت: نه، آستر بستان،ده گز تا پنج گز به پیراهن کنم و پنج گز به جهت ایزار پای.
# - 36
نقل است که احمد را شاگردی مهمان آمد. آن شب کوزه آب پیش او برد، بامداد همچنان پر بود. احمد گفت: چرا کوزه آب همچنان پر است؟؟
# - 37
طالب علم گفت: چه کردمی؟
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 34 از «ذکر امام احمد حنبل قدس الله روحه» است.